تبليغاتX
راه حلی برای آینده

راه حلی برای آینده

در رابطه با پست قبلی دوستی جوابیه ای تهیه کرده که من هم بنا به قولی که دادم بدون هیچ گونه دخل و تصرفی آنرا ارائه می دهم

اولا رياضيات علم منطق و فلسفه نيست و هيچ سنخيتي با مذهب ندارد و نخواهد داشت، كه اين بر پايه برهان مستدل است و آن بر مبناي اعتقاد و هر دو برعقل مشترك كه اين نه تنها اشتراك اين مرز است كه در همه اموري سهيم مي باشد.

خواندن بدون درك و فهم اساسا بي معني نيست چرا كه ممكن است خواندن در يك زمان انجام پذيرد و درك و فهم مدتها بعد حاصل آيد. پس در يك مقطع زمان بي معني است ولي با نگاهي وسيع تر معنا پيدا مي كند و اين نه بر هر كتابي بلكه بر هر غير نوشته اي نيز مصدوق است. حال آنكه بزرگترين و عظيم ترين نوشته هاي عالم همان اعجاز عظيم تمام زمانها و مكانها قرآن جزئي است كه كل است پس خواندنش همان نورانيت ميدهد كه نوشتنش و اين دو همان كمال تفسيرش را توجيه مي نمايد چه بسا دريايي است كه هر كس با جام خود به ان مي نگرد به عبارتي نقيض تضاد امكان پذير نيست پس در كدام ادبيات خرافات با قرآن جمع مي شود كه حاصلش با روايات تلفيق گردد و به نتيجه اي صحيح بيانجامد هر دين و مذهبي كه با اعماق فكري انسان مرتبط باشد دين و مذهب نيست بلكه دين و مذهب با اعماق فطري انسان كار دارد و هركدام ان منطبق تر باشد كاملتر است. و درك و فهم هر شخص از دين و مذهبش نه بر سخنان و اعمال ظاهريش تجلي مي يابد بلكه بر نيتها و ديدگاه هايش ظاهر مي شود چرا كه بسيار فرموده اند دو چند بشنو و يك سخن گو.

عقل و منطق مقدم بر هر كاري نيست بلكه لازمه هر كاري و آنچه مقدم است چيزي فراتر از محدوديتهاي چون عقل و فهم است چرا كه در وادي عشق نه عقل حاكم است نه منطق و انسان بي عشق موجودي بي وجود است. اسلام در كنار مهرباني و رئوفت ديني استوار و محكم است چرا كه اين دين هم با مهرباني و هم با جنگ و خونريزي پا گرفته و دوام يافته است. اين دين هم حكم گذشت و ايثار دارد هم حكم جهاد و شهادت پس نه بر استدلال احساس بلكه به دستور خداوند بسيار بخشنده و مهربان ديني چند پهلو مي باشد حال در ديني كه عشق بالاتر از همه چيز است تفكر قرباني گريستن است و اين نه بدان معني كه تفكر جايگا هي ندارد بلكه تفكر با گريستن مرتبت عالي منطق اين دين است. در هيچ جايي از جهان خاكي طلب آب ننگ نيست كه طلب نان گدايي محسوب مي شود ولي آب آنهم براي صاحب ان نه زبوني است نه گدايي همان محبت و عشق بي كراني است كه در عقل و منطق نمي گنجد.

محمد كجا و داريوش كجا و چه قياس بي منطقي كه نه بر پايه هاي عقل استوار است و نه بر عمل بلكه اين نگارش نه با بي فكري با جهالت همراه تاريكي تحرير شده است و نخواهد توانست راسخان در عمل را موثر باشد. دل پر درد از همان خنجري است كه بر ان نيشتر ميزند چرا كه دلي مغشوش و پريشان است گوهر وجودي اسلام نه در ميان مردم است و نه در معرض تخريب چرا كه خدا مي فرمايد "اند القران كريم في كتاب مكنون لا يمسه الا المطهرون"

و نه ذكر حسين و زينب و فاطمه و نه هر يك از اسوه ها و استوارهاي انسانيت تكراري نيستند و با مكررات نخواهند شد. انها تمامند و با هيچ و پوچ نقصاني برايشان وارد نيست و چه بسيارند انسانهاي ساخته شده كه همان مسلمانان واقعيند.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 12:55  توسط م.ط  | 

باور نداشتم اين بي فر هنگي عظيم را، باور تداشتم احساساتي بودن جامعه را كه با بادي مذهبي و با بادي ديگر از مذهب گريزان مي شوند. باور نداشتم آنان كه از رهگذر رياضيات به دانش دست يافته اند بدون هيچ منطقي اصول خرافي مذهبي را بپذيرند.

خواندن بدون درك و فهم اساسا معني ندارد حال هر كتابي كه باشد. گروهي از نخبگان كشور كه در بهترين دانشگاهها درس خوانده و مدارج عالي را طي كرده اند چنين خرافي به خواندن آيات قرآن دل ببندند كه چه، در روايات آمده است خواندن عربي قرآن خود نيز فضيلت است. حال آنكه هر دين و مذهبي با اعماق فكري انسان كار دارد و از آنجا كه بعضي معتقدند اسلام كامل ترين دين است پس چگونه مي توان انتظار داشت تا بدون هيچگونه درك و فهمي توصيه به خواندن كتابش كند.

چرا نمي خواهيم در يابيم كه عقل و منطق مقدم بر هر كاري است. اسلام دين رئوفت و مهرباني را با استدلال احساسي خود دين خرافي، خشن و غير منعطف جلوه مي نمائيم.

آنجا كه مي توان از عشق شهر بانو به حسين  و تجلي آن در اعمالش نوشت از رابطه زينب و درك اسب حسين مي نويسم تا مردم را بيشتر بگريانيم و دين خود را نيز تخيلي تر كنيم. رشادت بزرگ زينب در كوفه و شام را به پاي زبوني حسين و در خواست آب باي طفل شش ماهه اش مي نويسيم. بزرگترين شعار دموكراسي لا اكراه في الدين را فداي خشنت هاي جنگي مي نمائيم تا نويسنده بي فكري محمد را با داريوش مقايسه نمايد. اگرچه اين مقايسه غير علمي و بسيار صفيحانه نگاشته شده اما چند روزي است كه تاثير كتاب را بر عامه مردم مي توان ديد.

متاسفانه آنجا كه فرهنگ سازان بر مسند هاي اجرايي تكيه مي زنند ما هم اجرا و هم فرهنگ را از دست مي دهيم. نتيجه اي جز اين در بر نخواهد داشت.

دلم پر درد است از اين جامعه كه خود خنجر بر داشته و از گو.هر وجودي اسلام تكه تكه مي كند و خرج لاابلي گري خود مي كند. حسين و زينب و فاطمه اسوه هاي انسانيت در تمام دوران را بي هيچ و پوچ تبديل به واژه هاي خسته كننده و تكراري كه كاربردي به غيز از گريانيدن مردم ندارند مي نمائيم.

در نتيجه جامعه امروز پر از حيله و نيرنگ و ريا است .

كاش مي شد گفت اسلام فقط گذار انسان سازي است و مسلمان فقط انسان.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 9:43  توسط م.ط  |