روزی در کنار پیری نشسته بودم و گوش جان سپرده و نواهای آموزنده روانمان را نوازش می کرد. خوب که می شنیدی صحبتهایی می نمود بس جانانه، به دلت می نشست. او از شعر می گفت و سیو سلوک عارفانه و عاشقانه، من از واقعایت درون جامعه پند می گرفتم از اشعارش. قلم را برداشتم و لغزش آن خطوط زیر رقم زد تا شاید نوشداروی باشد برای دل و جانم.
او می گفت که سلوک انسانیطی چهار مرحله است، شریعت، طریقت، معرفت و حقیقت. آنگاه اشعاری گفت که شالوده هر کدام از این مراحل می باشد. او سرود و من شنیدم با هر بیتش به وجد آمدم آنچنان در ابیاتش شعر غرق شدم که ناخودآگاه هر کلمه برایم معنی بسیار یافت.
نخستین حرف خوبان راستگویی است
نکو بشنو که این حرف نکوئی است
عجیب ولی واقعی که پایه و بنیان هر جامعه ای بر صداقت گفتار استوار است. دروغگویی بلای جان هر جامعه است. چرا که ابتدا اعتماد، سپس روابط و حتی عواطف انسانها را تحت تاثیر قرار می دهد. پس واقعا راستگویی نخستین گام روحانی برای بشریت به منظور سیر تکامل انسانها ست
هر آنکس این نکویی در زبان است
زهر نیکوئی اندر وی نشان است
واقعا به راستی آن انسانی که راستگویی را پیشه خود می کند درونش صاف و بی آلایش خواهد بود و در چهره اش نمایان خواهد بود.
هر آنکس را که باشد صدق گفتار
از او یابی صفات نیک بسیار
بله پیشتر نیز ذکر آن رفت که صداقت پایه بقیه خصائص انسانی است بنابراین راستگویان محبوب، مورد اعتماد و دلنشین ترین مردمان هستند با دلی پاک و صاف.
دلی که از روشنی چو آفتاب است
زبانش در سخن صدق و ثواب است
مرحله بعدی سلوک و کمال انسانی طریقت است
برو داروی تربیت از پیر طریقت بستان
که آدمی را بدتر از علت نادانی نیست
دانش و علم راهبر انسان در مرحله بعدی است به عبارت دیگر انسانی که تمرین راستگویی می کند روحی سرشار از پاکی خواهد داشت اما برای رشد و طی نردبان ترقی باید علم و دانش را در مرحله بعدی تربیت شخصیتی خود قرار دهد.
روی هر چند که پری چهره و زیبا باشد
نشان ندهد در آئینه ای که نورانی نیست
بنابراین راستگوئی پردازنده چهره انسان و کسب دانش نمایی خواهد بود که این چهره زیبا را پردازش و نور آن را زیاد خواهد کرد.
عابد و صوفی و زاهد همه اطفال رهند
مرد اگر هست بجز عالم ربانی نیست
بله راستگویی صفت مردانی است که در جامعه نهادینه خواهد شد اما پس از مرگ آنچه از انسانها بجا می ماند ماحصل تلاش آنها برای پیشبرد دانش و علم بشریت است.
مرحله بعد کسب معرفت است، معرفت کلمه عربی است و ریشه آن عرف به معنی شناخت است و در مباحث فلسفی رساله های زیادی در این باب نوشته شده است. اما در میان عامه مردم معرفت صفت افرادی است که روابط اجتماعی و انسانی مطلوب و پایداری در جامعه دارند. صفات انسانی که منجر به گسترش معرفت می شود از ادب و نزاکت سرچشمه می گیرد. از همین رو شاعر می گوید.
به من ده ساقی به فرمان پیر مغان
که پیدا نمایم ادب در کلام
که به از ادب در جهان هیچ نیست
ادب دار داند ادب دار کیست
مرحله انتهایی کمال انسانی رسیدن و درک حقیقت است گو اینکه رسیدن به این مرحله سخت و جان فرساست اما اشعار گویای طی طریق این مرحله است
کسی را گوی در گیتی خردمند
که دل بر نکته داده گوش در پند
بله درک در صورتی می تواند اثر گذار باشد که از دل برآید و البته نباید هیچگاه تلاش برای یادگیری را تعطیل نماید.
سخن گوهر شد و گوینده غواص
به سختی در کف آرد گوهر خاص
در این مرحله سخنان بسیلر ارزشمند در انسان تاثیر دارد و اثری از روزمرگی وجود ندارد. از سوی دیگر انسان در تمام مراحل باز هم محتاج فکر و اندیشه جدید و نو می باشد.
در این مشکین صدفهای نهانی
بسی درها که یابی از معانی
